گفته بودم که کنارِ همه تنها هستم
آمدی ، ماندی و گفتی که من اما هستم
روز اول به تو آئینِ دلم را گفتم
که اگر باشی من تا ته دنیا هستم
نرم گفتی: نروم ، تازه تو را یافته ام
باغ زیبای ترا اهل تماشا هستم
مرده بودم ،به تسلّای تو آغاز شدم
باورم شد به تماشای تو زیبا هستم
دلم از شوکت چشمان تو روشن شده بود
غافل از آنکه فقط ، طعمه ی دریا هستم
آه از این رفتن و رفتن ،به فراموشیِ باد
باز هم در به درم ، یکه و تنها هستم
پشت این دربه دری ها به تو می اندیشم
خواب بود آمدنت تشنه ی رویا هستم
#زهراضیایی
غزلی بر وزن مفاعلاتن مفاعلاتن مفاعلاتن مفاعلاتن
تو ,، ,گفته ,ی ,،به ,گفتی ,گفته بودم ,هستم زهراضیایی ,بودم که ,به تو ,از این
درباره این سایت